بالاخره ترجمه ی آلمانی کتاب دختران ریاض نوشته ی رجاء الصانع را تا آخر خواندم و باید به حوصله ی خودم احسنت بگم و برای وقت تلف شده افسوس بخورم. قابل توجه فمینیستهای محترم: اگر نگران آرامش اعصابتون هستید به این کتاب حتی نزدیک هم نشوید تا چه برسد که بخواهید آنرا بخوانید!
این خلاصه ای ازموضوع داستان:
دختری جوان در عربستان صعودی به صورت گمنام شروع به نوشتن داستان زندگی دوستانش می کند و هر هفته در یک ایمیل قسمتی از داستان را تعریف می کند. (اصلا از همین اولش داستان عیب داره! چرا ایمیل؟ چرا یه دفعه وبلاگ نمی نویسه؟!!!)
از اونجا که شخصیتهای کتاب چهار دوست یعنی چهار دختر جوان هستند داستان بیشتر به موضوع عشق و عاشقی می پردازه که البته در بیشتر قسمتهای کتاب میشه به جای عشق کلمه ی «شوهریابی» را جایگزین کرد.
چیزی که باعث شد کتاب را تا آخر بخونم (به جز اینکه می خواستم ببینم بالاخره کی با کی ازدواج می کنه) این بود که دیدم نکته های جالبی داره که من نمی دونستم:
۱. در عربستان دخترها هنگام عقد باید در عقد نامه انگشت بزنند، حتی اگر سواد داشته و دانشجو هم باشند . چرا؟ چون رسمه!
۲. در عربستان هم روز ولنتاین جشن گرفته می شه! در این کتاب دخترها سعی میکنند در روز ولنتاین یک چیزی به رنگ قرمز همراه داشته باشند یا بپوشند. مثلا شلوار زیر چادرشان قرمز باشد یا کیفشان. پسرها گلهای رز قرمزی که شماره تلفنشان را به ساقه اش بسته اند توی ماشین دخترها میندازن! حراست دانشگاه هم پوشیدن یا به همراه داشتن چیزهای قرمز رنگ را ممنوع می کند!
۳. در عربستان هم چیزی مثل کمیته ی خودمان وجود دارد که اگر دختر و پسری را با هم ببینند می گیرند و پدرشان را در می آورند. یعنی پدرشان را خبر می کنند و تعهد می گیرند. درست مثل ایران!
۴. در عربستان اقلیت شیعه وجود دارد که ظاهرا (اینجوری که من از نوشته های کتاب درک کردم) برای سنی ها کمتر از آدم فضایی عجیب و غریب نیستند! مثلا ازدواج یک سنی با یک شیعه جزو محالاته. اصلا ازدواج چیه، یک دوستی معمولی بین دو دختر دانشجو که یکیشون سنی و دیگری شیعه است طوری توصیف می شه، انگار یکی از عجایب هفتگانه است. واقعا که!
۵. اگر شوهری بخواهد زنش را طلاق دهد، می تواند این کار را حتی بدون اطلاع او انجام دهد. یعنی ممکن است یک دفعه یک نامه از دادگاه برسد به خانه ی پدر و مادر عروس که در آن نوشه شده که آقای داماد عروس خانوم را طلاق داده اند! یعنی دادگاه حتی یک احضاریه هم برای زن نمی فرستد، فقط وقتی همه چی تموم شد می گن: «راستی خانوم، شما از امروز مطلقه تشریف دارید!»
از این نکته ها که بگذریم باید بگم که این کتاب برای عربستان خیلی مدرن و انقلابیه (اولین بار هم در لبنان چاپ شده و در عربستان ممنوع بوده) و جای شکرش باقیه که زنی پیدا شده که از بی عدالتی جامعه در برابر زنان می گه و سنتها رو زیر سوال می بره. ولی این کتاب اشکالاتی اساسی داره:
۱. داستان طولانی و تعداد شخصیتهای داستان زیاد هستند. اتفاقات خیلی زیادی هم می افتد ولی نویسنده خیلی سطحی از کنار موضوعات مختلف رد می شه. یعنی به سراغ ریشه های مشکلات نمی ره. شاید از جوانی و کم تجربه گی نویسنده باشه.
۲. چیزی که من رو خیلی آزار داد تموم شدن ناگهانی ماجراهایی بود که قبلش مفصل راجع بهشون نوشته شده بود. یعنی یک داستان عاشقانه بین دو طرف که در بیشتر از ۴۰ صفحه توصیف شده بود در کمتر از یک صفحه به پایان می رسید و آدم می موند که: «چی شد؟ یعنی همین بود؟» شاید هم این علامت مشخصه ی داستانهای عاشقانه ی شرقیه؟ نمی دونم.
۳. اینطور که من فهمیدم نویسنده از خانواده ی متمول و تحصیلکرده ایست. همه شخصیتهای داستان او هم ثروتمند و تقریبا همه تحصیل کرده اند. در نتیجه خیلی راحت می توانند از خیلی مشکلات فرار کنند، میروند انگلیس، امریکا یا دوبی و زندگی جدیدی را شروع می کنند. تکلیف آدمهای عادی، زنان طبقه های متوسط و فقیر چیست؟ این کتاب هیچ کمکی به درک موقعیت و مشکلات زنان غیر مرفه عربستان نمی کند. گرچه واضح است که مشکلات آنها به مراتب بزرگتر و عمیقتر هستند.
۴. از نظر ادبی و شیوه ی نگارش هم به نظر من اشکالات زیادی داشت. گرچه نمی دانم این اشکالات تا چه حد مربوط به ترجمه ی کتاب از عربی به آلمانی است ولی در چند جای کتاب محتوای پاراگراف دوم یک صفحه دقیقا برعکس پاراگراف اول همان صفحه بود!
خلاصه ی کلام: اعصابمان خرد شد!