کریسمس! کریسمس!

بنده به پیشواز تعطیلات کریسمس رفته ام و دارم حسابی از اوقاتم لذت می برم.دیشب ساک سفر را بسته و راهی دهات بالایی شدم. توی قطار هم یک هموطن دیدم و چنان باهاش مشغول گپیدن شدم که نزدیک بود از ایستگاهی که عاشق دلخسته منتظرم بود رد شم! در نتیجه چنان هول شدم که ساکم را برداشتم و داشتم تند تند می رفتم که خانوم هموطن از پشت سرم گفت: «اینو نمی بری؟» برگشتم دیدم کوله پشتی بدبختم تک و تنها کف قطار ولو شده! وقتی فکرشو می کنم که نزدیک بود کوله پشتیمو (محتوی: لپ تاپ، کادوهای کریسمس دوست پسر جون و پدر و مادر گرامیش، کیف پولم و کارتهای بانک و بیمه و غیره…) جا بذارم، دود از کله ام بلند میشه!

راستی بگم تو قطار از کجا فهمیدم که خانومه هموطنه؟ از اونجا که قطار شلوغ بود و این بنده خدا می خواست رد شه ولی نمی تونست، همه تند تند از کنارش رد می شدن ولی اون طفلک نمی تونست حتی یک قدم برداره! منهم اوایل اینجوری بودم. منتظر بودم مردم بهم راه بدن. حالا می دونم که خودم باید راهمو باز کنم.

4 دیدگاه

  1. میثم گفت،

    دسامبر 22, 2007 روی 6:02 ب.ظ

    سلام
    کریسمسش مبارک.
    راستی بابانوئل براش چی اورد؟

  2. khanoomche گفت،

    دسامبر 23, 2007 روی 4:37 ب.ظ

    کریسمسش مبارک؟ پس من چی؟
    هنوز که کریسمس نشده. پس بابا نوئل هم هنوز چیزی نیاورده! تازه سوال خیلی مهمتر اینه که بابا نوئل برای من چی میاره؟!!!
    D:

  3. میثم گفت،

    دسامبر 23, 2007 روی 5:56 ب.ظ

    سلام
    آدرست رو نداشتم وگرنه حتما برات کارت پستال پست می‌کردم.
    البته روزش هم حتما برایت emaile تبریک می‌زنم.

    راستی 1 خواهش. می‌شه جواب نظرات رو در وب خودم بگذاری.
    D:
    @};- یعنی 1 گل رز خوشکل.

  4. میثم گفت،

    دسامبر 23, 2007 روی 5:57 ب.ظ

    راستی تو چی می‌دی بهم؟
    D:

نظر بدهید