من تازگیها دلم می خواد کار و زندگی رو تعطیل کنم، موبایل رو خاموش و بشینم فقط کتاب بخونم. این آقا هم تب من رو داغتر کرد با این پستش، چون یاد تمااااااااااام کتابهایی افتادم که مدتهاست (حتی شاید سالهاست) می خوام بخونم و به هر دلیل احمقانه ای که فکرش را بکنید هنوز نخونده ام!
امروز رفتم کتابفروشی. دیشب به طور غیرمنتظره برای امشب به جشن تولد دوستی دعوت شدم. (البته اگر از پارسال که رفتم جشن تولدش روز تولدش یادم مونده بود اینجوری غافلگیر نمی شدم!) برایش کتاب بادبادکباز خالد حسینی را گرفتم. امیدوارم نخونده باشه ولی اگر شانس منه هم خونده و هم دو نفر دیگه هم همینو بهش کادو میدن!
توی کتابفروشی راه رفتم و کتابهای جور واجور رو نگاه کردم. حداقل ۱۰ تا کتاب دیدم که دلم میخواست. کتابهای میلان کوندرا، دوریس لسینگ و… از همه بیشتر ولی دلم کتاب هزار خورشید درخشان خالد حسینی را می خواست که ۲۳ یورو بود. یعنی از بودجه ی من خارج! حیف که ترجمه ی فارسیش اینطور که خونده ام افتضاح است وگرنه می گفتم از ایران برام بفرستن.
بالاخره خودم رو اینطوری راضی کردم که کتابهای قدیمی تر مثل کتابهای کوندرا رو دست دوم از اینترنت سفارش میدم که ارزونتر بشه و کتاب هزار خورشید درخشان رو هم صبر می کنم تا جیبیش در بیاد!
الان من غر زدم؟ یا آه و ناله کردم؟ به خدا همچین قصدی نداشتم!

میثم گفت،
ژانویه 5, 2008 در 12:26 ب.ظ
سلام
خوشبحالت. وقت خواندم داری.
الآن بیشتر از یک ماه است که نرسیدم کتاب بخونم. آخرینش هم ناتوردشت بود.
و البته خوش به حالت که میتوانی سفارش بدی.
راستی مگر نمیتوانید دانلود کنید. من خیلی از اینجور کتابها رو راحت دانلود میکنم و پول هم نمیدهم.
شاد باشی دختر.