چرا وبلاگ می نویسم؟

انار خانم (که خانه ی جدیدش مبارک باشد) طبق معمول بنده را به فکر کردن واداشتند، این بار با این پست. برای همین تصمیم گرفتم برای خودم مشخص کنم که چرا می نویسم؟ چه نوع مطالبی می خواهم بنویسم؟ و چرا فکر می کنم خواندن این مطالب به درد کسی می خورد؟ یا بهتر بگویم، چرا دلم می خواهد نوشته هایم خوانده شوند؟ بعد هم دیدم شما را هم در جریان بگذارم بد نیست.

اینکه چرا می نویسم گفتنش آسان است: نوشتن را دوست دارم. همیشه دوست داشته ام. ولی گاهی به دلایل مختلف که مهمترینش دوری از خودم بوده از نوشتن دور شده ام. یعنی آنقدر احساساتم و خواسته هایم را خفه کرده بودم که زمانی حتی فراموش کردم که دوست دارم بنویسم. راستش اصلا فراموش کرده بودم که من هستم. فقط برای دیگران زندگی می کردم. ولی الان مدتی است که دارم تلاش می کنم زندگیم را عوض کنم، با خودم ارتباط داشته باشم، صدای قلبم را بشنوم و به خواسته های خودم احترام بگذارم. دارم یاد می گیرم که من نه بدم و نه گناهکار. و اینکه حق دارم خودم باشم، حتی اگر خواسته هایم از زندگی برای دیگران عجیب یا حتی به نظر آنها اشتباه باشد.

حالا ربط اینها با وبلاگنویسی چیست؟ وبلاگنویسی برای من تمرین خودبودن است. یعنی اینجا تمرین آزادی میکنم. اینجا می گویم:«این منم! من را ببینید! من هستم!» و این دیده شدن برای من مهم است. چون هیچوقت هیچکس نخواسته من را آنطوری که هستم ببیند و بپذیرد و همیشه یا محکوم شده ام یا مورد دلسوزی قرار گرفته ام. همیشه شنیده ام تو نمی توانی! برای همین صادقانه میگویم همین نظرات تک و توک پر از لطفی که برای من گذاشته می شود فوق العاده برای من باارزش هستند. چون به من می گویند تو می توانی. و این باعث می شود در زندگی حقیقی و غیر وبلاگستانیم هم محکمتر و با اعتماد به نفس بیشتر قدم بردارم. (این جواب سوال آخر هم شد)

در مورد موضوع نوشته هایم خیلی راجع بهش فکر کردم که آیا باید برای خودم چهارچوبی بگذارم؟ بالاخره به این نتیجه رسیدم که نه! این آزادی را به خودم می دهم که هر چه دل تنگم خواست بنویسم. حالا ممکن است فرهنگی باشد، یا اجتماعی یا خصوصی یا مثلا فقط من دیشب فلان جا بودم (اگر کسی حوصله اش سررفت، خب نمی خواند!) . راجع به سیاست هم کمتر می نویسم چون کم نیستند کسانی که هم بهتر می نویسند و هم بیشتر از من سر در می آورند.

فکر می کنم تجربه های من به عنوان یک ایرانی در اروپا (مخصوصا نمی گویم خارج، چون وبلاگنویسان ساکن آمریکا و کانادا هم زیادند و هم زندگی در اروپا متفاوت است) که هم می خواهد ایرانی باشد و هم بدون تعصب جذب نقاط مثبت فرهنگ اروپایی و مخصوصا آلمانی شده است، می تواند برای دیگران حداقل جالب باشد. و در بهترین حالت حتی مفید. به هر حال نگرش کسی که سالها از وطن دور بوده به خیلی مسائل فرق می کند و آشنایی با نگرشهای متفاوت به زندگی، جامعه، سنتها، سیاست و… (حتی اگر با آن موافق نباشیم) مفید است. یعنی حداقلش اینست که آدم را به فکر می اندازد.

ضمنا تصمیم گرفته ام فارسی را درست بنویسم. شما اگر دوست داشتید خودمانی بخوانید. خودمانی را بخوانید «خومونی» و بخوانید را بخوانید «بخونید» و ….

تفکرات یک وبلاگنویس تازه کار

نظر بدهید