امروز بابام اومد پیشم. یک فنجان و یک خودکار هم به مناسبت روز زن بهم هدیه داد. بعد هم جاتون خالی چلوکباب مهمونم کرد. خیلی حال کردم.
امروز خیلی به ایران و زن بودن در ایران فکر کردم. اینجور وقتها عذاب وجدان می گیرم. میدونم که احمقانه است و عذاب وجدان من کمکی به کسی نمی کنه ولی دست خودم نیست.
پ.ن. امروز گندم خریدم گذاشتم برای سبزه ی عید ( :
