حالا مگه چی می شه؟ یا بهت تجاوز می کنه یا می کشتت!

الان ساعت نزدیک دو بعد از نصفه شبه. از سر شب که کتاب «سهم من» نوشته ی پرینوش صنیعی رو شروع کردم نتونستم زمین بگذارمش.بیشتر از ۲۰۰ صفحه اش رو خوندم. عجب کششی داره! واقعا من غبطه می خورم به نویسنده هایی که چنین آثاری خلق می کنند.

فقط یک مشکل دارم فعلا: فردا صبح باید برم سرکار و هیچ اثری از خواب در خودم نمی بینم. تازه بدتر اینکه انگار تمام در و تخته های این خونه صدا میدن! من نمی دونم این سر و صداها از کجا میان ولی چند دقیقه پیش دیگه قلبم داشت میومد تو حلقومم از بس مطمئن شده بودنم که دزدی چیزی اومده. بعد اومدم خیر سرم خودم رو آروم کنم، به خودم گفتم: «فرض کن یکی تو خونه باشه، حالا مگه چی می شه؟ یا بهت تجاوز می کنه یا می کشتت!» نمی دونم چرا آروم نشدم! خلاصه موبایلم رو روشن کردم که اگر کسی بود به پلیس زنگ بزنم. بعد هم پاشدم و همه ی چراغها رو روشن کردم. روانی شدم؟

۱ دیدگاه

  1. mychamber گفت،

    می 15, 2008 روی 6:51 ق.ظ

    ما نیز…


نظر بدهید