سهراب افغانی!!!

پدر گرامی توجهم را به کتابی جلب کرد با عنوان «عروسی خون» که خدا را شکر فقط در ۳۰۰ نسخه و در آلمان چاپ شده. مجموعه شعریست اثر «شاعری» افغان به نام فضل سهیلی. خودتان یک نمونه از اشعار ایشان را بخوانید و قضاوت کنید. (دستم بشکنه و کچل شم اگر یک کلمه شو اینور اونور کرده باشم!)

خانه دوست کجاست

ایستادم سری راه

ایستادم و مکثی کردم

آنگاه دمی چند

رهگذر آمد و پرسیدم ازو

خانه دوست کجاست

رهگذر مکثی کرد و انگشت بدندان بفشرد

و چند لحظه ای بعد سویم دید

او بمن گفت

و به انگشت نشانی هم داد

بعد از آن سوخته درخت

کوره راهیست پر از موج خیال

از مرز تاریکی آن می گذری

بعد از آن آهسته آهسته

به سمت کوچه ای بی دالان می پیچی

پیش آن چشمه ای خشکیده آب

می ایستی

بعد از آن

از سمت دیگر

صدای خش خش پای می شنوی

و می بینی کهن مردی را

پشتاره به پشت

از او می پرسی

خانه ای دوست کجاست

او همی گوید با تو

تا همین لحظه ای زود

خانه دوست نیافتم که کجاست.

******************************

نمونه های دیگری هم هست مثل «آب را گل نکنید» و «زندگی چیست» یا «من از مرگ نهراسیدم» (بله، احمد شاملو و فریدون مشیری هم بی نصیب نمانده اند!) که امیدوارم بنده را از تایپ آنها معاف کنید و خودتان را از عذاب خواندنشان خلاص.

این حکایت را شنیده اید که مردی می رود خیاط که کت شلوارش را بگیرد. آن را می پوشد و نگاهی می کند و به خیاط می گوید: «ک. و.ن شما درد نکنه!» خیاط تعجب می کند و می گوید: «همه می گن دست شما درد نکنه!» مرد جواب می دهد: « آخه شما ریدی به این کت شلوار!»

حالا پدر من منتظر است یک روز این آقای فضل سهیلی (که عکسش هم پشت جلد کتاب است) را گیر بیاورد و به او بگوید: «کو .ن شما درد نکنه!»

پ.ن. ما را بالاترینی کردند. نظرات را می خواندم و دیدم یک نفر به تیتر این پست معترض است. ظریف بینانه به نکته ی خوبی اشاره کرده. و من این انتقاد را قبول می کنم. من خودم هیچ علاقه ای به برابر کردن اشخاص و اشتباهاتشان با ملیتشان ندارم. (حتی پست بعدیم نشان میدهد که اصلا اعتقاد چندانی به ملیت ندارم.) شخصا هم علاقه ی خاصی به افغانستان و مردمش دارم. دلیل انتخاب این تیتر این بود که قسمتهایی از شعر به دری است، مثلا همان خط اول:« ایستادم سری راه». یعنی یک تفاوت بارز آن با اشعار سهراب. از این گذشته در انتخاب تیتر تحریک کنجکاوی خواننده هم مهم است. به هر حال متاسفم که بی دقتی کرده ام.

8 دیدگاه

  1. ژوئن 3, 2008 در 4:20 ب.ظ

    eiii walll khodaiii hal kardam…..in dastane kheili az mahast …
    dar zemn merc baraie tashwigh hatun ,,,ma hastim…nokaram

  2. ژوئن 3, 2008 در 4:44 ب.ظ

    سلام . اگر هم کسی به من نمی گفت خودم می توانستم بفهمم این نثر روان و این طنز سرگردان و خاص از آن کدام دختری می تواند باشد . واقعا خوشحال شدم که تو هم وبلاگ داری و می نویسی . و چه خواندنی هم می نویسی . پس دستت درد نکنه . واقعن دستت ها فکر بد نکنی

  3. شب گیر گفت،

    ژوئن 3, 2008 در 11:11 ب.ظ

    سلام
    چقدر شعر “خانه دوست کجاست” شبیه شعر این آقای سهیلیه!!!
    دوره زمونۀ بدی شده خواهر، وقتی ترک ها مولانا را قبضه میکنند،باید از افغانی ها تشکر کرد که به سهراب بسنده کردند و سراغ فردوسی نرفته اند!

  4. ژوئن 6, 2008 در 9:44 ب.ظ

    [...] تو وبگردی رفتم اینجا. دیدم خانومچه کار روسینی رو  با یکی به نام فضل سهیلی [...]

  5. xtrementalist گفت،

    ژوئن 7, 2008 در 1:57 ب.ظ

    دمت گرم…

  6. takbanoo گفت،

    ژوئن 7, 2008 در 6:28 ب.ظ

    سلام خانومچه وبلاگت خیلی خوبه من لینکت کردم که توی لینکستانم باشی من خیلی وقته وبلاگتو میخونم شاید یکی از دلایلی که از بلاگفا اومدم تو ورد پرس وبلاگ شما بود این هم وبلاگ منه ببین http://www.takbanoo.wordpress.com

  7. صبا گفت،

    ژوئن 7, 2008 در 8:51 ب.ظ

    سلام
    چه آدمای دزدی پیدا می شنا! به سهراب بی زبون ما هم رحم نمی کنن.

  8. Emad گفت،

    ژوئن 10, 2008 در 12:44 ق.ظ

    دوست عزیز این دزدی ادبی نیست. اتفاقا یک سبک است. مفهوم شعر و بسیاری کلمات کلیدی جابجا شده اند ولی ساختار، ساختار شعر سهراب است. یعنی این می گوید اگر نظر سهراب آن بود نظر من این است. شما دهها مورد از باز سرایی اشعار حافظ توسط ا.سایه می توانید پیدا کنید. در میان شاعر های قدیمی هم نمونه های فراوانی از آن دیده می شود.


فرستادن دیدگاه