چه حالی میده تازه دوش گرفته باشی و لوسیون گرون قیمتی رو که دوست پسر سابق ولنتاین بهت هدیه داده بود بمالی به بدنت و منتظر اومدن دوست پسر جون بشی.
ژوئن 25, 2008 روی 5:38 ب.ظ (کم حرفی)
چه حالی میده تازه دوش گرفته باشی و لوسیون گرون قیمتی رو که دوست پسر سابق ولنتاین بهت هدیه داده بود بمالی به بدنت و منتظر اومدن دوست پسر جون بشی.
شادافسرده گفت،
ژوئن 25, 2008 روی 6:37 ب.ظ
“نه عزیز، اینو ازم نخواه”…
کاش یجوره نرمتری ما رو له میکردی… نمیدونم چه جوری فکر کردی… در مجموع نرمش خوش بگذره…
شادافسرده گفت،
ژوئن 26, 2008 روی 7:03 ق.ظ
اون پستی که توش نوشتم لهم و داغونم که به خاطر حرف تو نبود…
من که بچه نیستم از یک نه ناراحت بشم… خودم درگیر خودمم الان… بعضی وقتها وقتی ماجراها و مشکلات دیگران رو میشنوم یا میخونم، میرم تو فکرشون و اینجوری کمی از خودم فاصله میگیرم… ببخشید… در مجموع سوء تفاهم شده…
شادافسرده گفت،
ژوئن 26, 2008 روی 9:26 ق.ظ
پدرت رو کشتی؟
پدر… من نمیدونم چیه… پسر طلاق…
GH گفت،
ژوئن 26, 2008 روی 11:36 ق.ظ
سلام.همینطوری اتفاقی وبلاگ شما را دیدم و متوجه شدم در غربتی . خواستم از وطن سلامی کنم تا شاید خنده ای بر لبانت بنشیند.همیشه شاد و خرم باشی.
خانومچه: ممنون