نصفه شبی یاد خاطره ای افتادم و تنهایی کلی خندیدم. (الان چون من گفتم کلی خندیدم انتظار شما رفت بالا و حتما خواندن این خاطره شما را مایوس می کند چون آنقدرها هم خنده دار نیست که من گفتم. اصلا می خواین بی خیال خوندنش شین؟)
در آخرین سفرم به ایران مامانم گیر داد که بیا بریم استخر و چون من مایو نبرده بودم قرار شد بریم مایو بخریم. مغازه ی لوازم ورزشی کوچولو موچولویی بود که دو جوان خوش رو و خوش برخورد هم فروشنده هاش بودند. من کلا آدم سختگیر و سخت پسندی هستم. از زلم زیمبو و چیزهای اجق وجق بدم میاد. هر مایویی که اینها آوردن من با یک نگاه رد صلاحیت می کردم و ضمنا یک فتوای کلی هم صادر می کردم که دیگه اون مدلیشو نیارن:
-رنگ وارنگ نمی خوام.
-رنگهای جیغ نمی خوام. مشکی یا سورمه ای باشه.
-از این زلم زیمبوهای فلزی بهش آویزون نباشه.
بالاخره یکی آورد که بد نبود و من داشت خوشم میومد که متوجه شدم تو سینه اش ابر داره. (البته مایو که سینه نداره ولی منظورم اون جاییه که باید بیاد رو سینه ی آدم.)
-اینکه ابر داره! ابر دار نمی خوام.
پسره که دیگه عاجز شده بود گفت: «چرا ابردار نمی خوای خانوم؟ همه دنبال ابردارن!» من هم نه گذاشتم و نه ورداشتم و گفتم:
-همه اعتماد به نفس ندارن!
پ.ن. آقا جان، من گفتم اونقدرها هم خنده دار نیست ولی شما هم دیگه اینجوری نزنین تو ذوق آدم!
خوب من قبول می کنم که بعضی چیزها در موقعیت خاص خودش خنده داره و من اصلا نتونستم درست توضیح بدم. آخه اینم باید توضیح می دادم که منظورم این بود که همه به سینه ی خودشون اعتماد به نفس ندارن و برا همین هی ابر می چپونن؟ شاید باید اینم می گفتم که مامانم با این حرف من که اشاره ی مستقیمی بود به عضوی از بدن که آدم راجع بهش نباید حرف بزنه مخصوصا جلوی مرد غریبه، سرخ و سفید شد و تا یک هفته این «آبروریزی» منو برای دوستهام و دخترهای فامیل تعریف می کرد.
خلاصه ببخشید که بامزه نبود. ولی من خیلی خندیدم.

مهتا گفت،
سپتامبر 12, 2008 در 6:45 ق.ظ
khaanoomceh jaaan salam
vaghena rast gofti ke khande daar nabodo gole man.
خانومچه: آخه تو نبودی قیافه هاشونو ببینی!
سروش گفت،
سپتامبر 12, 2008 در 11:37 ق.ظ
آخرش چی شد ؟ با هم عروسی کردن؟
D:
حضرت والا مامبوجامبو گفت،
سپتامبر 12, 2008 در 4:39 ب.ظ
میگن زن ها حس طنز ندارن ! به این موضوع کلی خندیدی ! بیشتر شبیه آگهی تبلیغاتی
بود
. فقط باید ادامه اش می دادی : مثلآ :
– همه اعتماد به نفس ندارن
– مایو تن پوش به شما اعتماد به نفس میده !
nazanin گفت،
سپتامبر 12, 2008 در 8:08 ب.ظ
من اتفاقی اينجا رو از اپسيلون پيدا کردم! خندم گرفت به اين پست اتفاقاً! گفتم بدونی، چون منم
)
همچی مسأله اي دارم که معمولاً به چيزايی می خندم که بقيه نمی خندن! واقعاً هم آدم نصفه شب
ياد همچی ديالوگی بيافته، خنده داره خوب!
ata گفت،
سپتامبر 20, 2008 در 2:37 ب.ظ
1- به نظر من هم خندهدار بود
2ـ خانومچه جان. اسم آن عضو شریف پستان است و نه سینه که حالا در آدمها این دو ناحیه نزدیک به هم قرار گرفتهاند، اما مثلاً در گاو پستان بین پاهای عقبی است. من فکر میکنم به کاربردن این کلمه در جای خودش هیچ مشکلی نداشته باشد.