اصلا هیچکس به فکر دوستدختر خارجی حسین درخشان هست؟ فارسی که بلد نیست، اصلا میدونه چه بلایی سر حسینش اومده؟ یک وقت فکر نکنه حسین دچار سندروم دکتر محمودی (شوهر بتی محمودی که معرف حضورتون هست هنوز؟) شده و تا که پاش به ایران رسیده جنتلمنگی یادش رفته یا فک و فامیلاش دختر خاله رو دارن بهش قالب میکنن.
حالا شما هی سنگ خواهر و مادر حسین رو به سینه بزنین. کی به فکر اون طفلکه که تک و تنها افتاده اون گوشهی دنیا؟ به نظر من یه وبسایت بسازیم برای حمایت از دوست دخترش.

محمد گفت،
دسامبر 11, 2008 در 7:17 ب.ظ
سلام…اينايي كه گفتي من زياد نميشناسم…يه كم سر در نياوردمن..ببين ميتوني بفهمي ايراد از كجاست؟
دوست دختر: يعني مثلا من يه دختر دارم…دوستش؟
حسين: مربوط به روز عاشورا ميشه؟
فارسي: !!!!
سندروم: اينو كه ديگه اصلا نگو…خيلي لغطش فني بود.
دكتر محمودي: اسمش رو تا حالا نشنيدم. چون بتي محمودي هم عليهذا..پس من هيچ شانسي ندارم.
ايران:اين رو ميدونم…يه جايي بين افغانستان تا عراق رو ميگن.
دختر خاله: اين يكي عشق منه…حيف كه قدش يه كم كوتاهه!
خواهر و مادر: اااااا…. اين حرفا بده….
سروش گفت،
دسامبر 11, 2008 در 11:14 ب.ظ
آره والا.
ااااه. نکنه جدا خودت با حسین دوست بودی؟
سهیل س گفت،
دسامبر 12, 2008 در 9:37 ب.ظ
يك سوال بی ربط: از اهالی ِ بلاگیست ِ به انگلیس رفته کسی رو می شناسی معرفی کنی؟
barayeto گفت،
دسامبر 13, 2008 در 1:38 ب.ظ
من راستش اصلا نمی دونم این قضیه حسین درخشان چیه؟فکر کنم دلیلش لینه کهمن وبلاگ خوان حرفه ای نیستم.
khanoomche گفت،
دسامبر 14, 2008 در 11:36 ب.ظ
چیزی رو از دست ندادی عزیزم. منم یه مدت خل بودم وبلاگ این آقا رو میخوندم و حرص میخوردم. آدم بددهنی که توهم توطئه داره و فکر هم میکنه که عقل کله. ولی فعلا خیلی براش متاسفم و امیدوارم بلایی سرش نیاد. تو هم اگر خودآزاریت شکوفا شد اسمشو بده به گوگل و یه نگاهی به وبلاگش بنداز.
سهیل گفت،
دسامبر 13, 2008 در 6:58 ب.ظ
ممنونم خانومچه! درست شد!