خوندن نوشتهی نویدار (وبلاگ آقا اجازه) دربارهی انتخابات و موسوی بدجوری تکونم داد. از شما چه پنهان تصمیم داشتم به موسوی رای بدم. نه اینکه خیلی عاشق چشم و ابروی موسوی باشم ولی از اول این موضوع برام کاملا واضح بود که باید به موسوی رای بدم. با خوندن نوشتهی نویدار و دیدن ویدئوی تبلیغاتی موسوی با آهنگ «آفتابکاران جنگل» واقعا حالم بد شد. یاد خانوادههایی افتادم که عزیزانشون به خاطر هیچ و پوچ اعدام شدند و خانوادههایی که دربدر شدند. یاد بچگیهام افتادم و یاد پدربزرگ که همیشه موقع دیدن اخبار تلویزیون فحش میداد، به موسوی، به کروبی، به رفسنجانی، به همشون. بچه بودم و نمیفهمیدم چرا فحش میده ولی میفهمیدم که چه خشم و غمی در دل داره.
مصاحبهی موسوی با اشپیگل هم که نور علی نور بود. حالم رو بهم زد. به قول نویدار اگر آدم نمیدونست میتونست فکر کنه که مصاحبه با احمدینژاده.
از خودم پرسیدم:«چی شد که فکر کردی باید به موسوی رای بدی؟ چی میدونی از موسوی؟ کیه؟ چیه؟ قراره چیکار کنه؟ برنامهاش کو؟» حقیقت اینه که من هیچی نمیدونم! به حماقت خودم لعنت فرستادم که بدون مطالعه و فکر درست حسابی برای موسوی تصمیم گرفتم. بعد فهمیدم که تنها علت این انتخابم خاتمی بود. اگر خاتمی کاندیدا بود به خاتمی رای میدادم. حالا که خاتمی گفته موسوی به موسوی رای میدم. خوب واقعا احمقانه است! مجبور شدم دوباره، شاید برای هزار و چندمین بار، به این حقیقت تلخ چشم بدوزم که انتخاب ما بین خیلی خیلی بد افتضاح مزخرف و بد مزخرفه.
از همه بدتر اینکه ما اصلا نمیدونیم که کاندیداها چیکار میخوان بکنن (یا موسوی برنامهای ارائه داده احیانا که من بیخبرم؟) و اصلا چیکار میتونن بکنن؟ البته به جز احمدینژاد که چهار ساله شاهکارهاش رو هر روز میبینیم. اصلا از کجا بدونیم تو کلهی موسوی چی میگذره؟ وقتی میگه به قانون اساسی اعتقاد داره واقعا به قانون اساسی اعتقاد داره یا ته دلش چیز دیگه است؟ وقتی میگه گشت ارشاد رو جمع میکنم واقعا اینکار رو میکنه یا داره میگه که رای بیاره؟ وقتی انقدر کشکی و آبکی در مورد هولوکاست حرف میزنه و میگه «بايد چيزي اتفاق افتاده باشد» از ترسش انقدر شل میگه یا واقعا خیلی مطمئن نیست که هولوکاستی وجود داشته؟ حقیقت اینه که در کشوری که آزادی بیان نیست، آزادی بیان برای هیچکس نیست، برای اونهایی هم که بالا بالاها نشستن هم نیست. پس روی حرف کسی هم نمیشه حساب کرد، چون کلا کسی حرف نمیتونه بزنه. انتخابهای ما هم همیشه تصادفی بوده. ما خاتمی رو انتخاب کردیم که ناطق نوری نشه. حالا داریم موسوی رو انتخاب میکنیم که احمدینژاد نشه.
در مورد خاتمی اما قضیه فرق میکرد. اولین بار که خاتمی نامزد ریاست جمهوری شده بود کسی درست نمیشناختش. تنها چیزی که من میدونستم این بود که وزیر ارشاد بوده و زمان وزارتش خیلی کتابها اجازهی چاپ گرفتند. خاتمی هیچ خاطرهای در ذهن ما نبود. خاتمی رو بغل دست خمینی ندیده بودیم. خاتمی جنگ نکرده بود. خاتمی آدم نکشته بود. خاتمی هیچوقت اون بالا بالاها نبود. برای همین رای دادن به خاتمی درد نداشت. خاتمی نمک روی زخم نبود. رای دادن به موسوی درد داره. برای من که خیلی درد داره. موسوی نمک روی زخم کهنهایه که دوباره سرباز کرده.
چند روزه دارم به اعدامهای اون سالها فکر میکنم، به شکنجهشدههایی که جلوی دوربین تلویزیون اعتراف میکردند که خیانتکارند، به پسر همسایه که در ۱۷ سالگی به خاطر پخش روزنامه اعدام شد، به آنهایی که مجبور به زندگی در تبعید شدند، به خانوادههایی که از هم پاشیدند، هرکسی در یک گوشهی دنیا. صدای فحشهای پدربزرگ توی گوشمه…
درد داره. رای دادن به موسوی درد داره. دردش رو تحمل میکنم. توهم رسیدن به آزادی و مردمسالاری رو هم ندارم. فقط نمیخوام حتی یک روز دیگه هم احمدینژاد رو تحمل کنم. تنها کاری رو که میتونم میکنم و به تراژدی کشورم و دیلمای اخلاقی که گرفتارشم آگاهم. بد رو انتخاب میکنم.
پ.ن. نکتهی مهم: اکبر اعلمی از همه شجاعتر و متفاوتتره ولی من فکر نمیکنم تائید صلاحیت بشه. اگر بشه انتخاب اولمه.

محفوظ گفت،
می 11, 2009 در 6:03 ق.ظ
سلام دوست عزيز!
سابقه مهندس موسوي نشان مي دهد(در تبليغات انتخاباتي هم اين موضوع را مجددا متذكر شده است) كه يا حرفي را نمي زند و يا اگر مي زند (يا اگر تصميمي مي گيرد) كوتاه نمي آيد.البته خرد جمعي را همواره درنظرگرفته است.
اينكه نوشته ايد برنامه اش چيست؟
اگر لطف كنيد و با دقت متن مصاحبه ها و گفته هايش را بخوانيد برنامه هايش را به طور واضح اعلام كرده است. البته تا آنجا كه من اطلاع دارم برنامه هاي ايشان در زمان تبليغات رسمي به صورت مكتوب و الكترونيكي در اختيار مردم قرار خواهد گرفت.
در مورد اعدام ها!
از نزديكان من هم بودند كساني كه تا مرز دستگيري هم پيش رفته اند اما خدا را شكر اين اتفاق نيفتاد. من مختصر مطالعه اي درباره تاريخ انقلاب ها(انقلاب فرانسه) داشته ام و متاسفانه در تمامي انقلاب ها اين معضل وجود داشته است. نمونه بارز آن اعدام لاوازيه دانشمند شيمي در انقلاب فرانسه مي باشد.
اميدوارم همچنان به ميرحسين موسوي راي دهيد!
سالینجر گفت،
می 11, 2009 در 7:55 ب.ظ
به محفوظ
چند گرفتی اینهمه مدحش میکنی؟
شما بهتر به مطالعه تون ادامه بدین البته نه کتاب های حوزوی…..
ایشون خودشون شیر زن هستند میدونن چیکار باید بکنن
لازم نیست خوب و بد رو بهشون یاد آوری کنین
سالینجر گفت،
می 11, 2009 در 7:42 ب.ظ
سلام
بانوی من من همون فردی هستم که شما رو یک موجود عجیب ُseltsamخطاب کرده بودم
و بعد هم شما وارد سایتم شده بودین و بهم گفتین که اینجا کلکسیون ش…… هست؟
یادتونه نارنج با احساس و دوس داشتنی ام؟
من و تو ساغر یک ریشه هستیم * نهال نازک یک بیشه هستیم
جدائیمان چه بار آورد بنگر * شکسته از دم یک تیشه هستیم
تا به حال دیده ای درخت گلابی آناناس بده؟
نتایجی که رسیده ای کاملا درست هست مطمئن باش
آهنگ شطرنج داریوش رو گوش بدین جالب هست…..
گاهی وقتا کامنت میزارم ولی جوابی بهشون ندادین
و این آدم رو دلسرد از عمل انجام شده میکنه ولی خوب نوشته هات قابل ستایش هست
به امید دیدار
—————————————————————————————————————————
خانومچه: سلام! فکر میکنم علت اینکه جواب نمیدم اینه که نصف حرفهات رو نمیفهمم. من اهل شعر و شاعری و با ایما و اشاره حرف زدن نیستم. نوشتههام هم که معلومه همه سادهان. بهر حال از لطفت ممنونم و امیدوارم دلسرد نشی. با من واضح حرف بزن. من اومدم تو سایتت چی گفتم؟
خواننده گفت،
می 11, 2009 در 8:51 ب.ظ
ترجیح میدم به اکبر اعلمی رای بدم .
_______________________________________________________________________________________________
خانومچه: خوب شد گفتی. یادم رفت بگم که منم اعلمی رو به همه ترجیح میدم ولی فکر نمیکنم تائید صلاحیت بشه.
سالینجر گفت،
می 11, 2009 در 9:44 ب.ظ
سلام
1-خیلی خیلی معذرت میخوام اون سایتی که داده بودم آخرش org بود و در باره ی همون شخص یه سری حرف زده بود
بازم متاسفم من حواسم نبود به آدرسش خودم از گوگل ریدر استفاده میکنم واسه همین
دقیق یادم نبود ….
2- اگه با زبون ایما و اشاره حرف میزنم واسه خاطر این هست که منم مثل شما به همون قضیه
باز بودن در خونه (پستتون) اعتقاد راسخ دارم مبنی بر اینکه با زبون سربسته حرفامو بزنم
تا هم سایت شما فلفل نشه و هم اینکه مشکلی پیش نیاد
3-من نمیتونم بگم شما چی گفتین چون خیلی تابلو میشه ….
4-ایمیل هات میلتون رو هنوز دارین؟
اگه واستون مهم باشه بگم
5-قدر پدربزرگتون رو بدونین
واستون میل میزنم
لطفا اون حرفای دوم شخص مفرد گونه تون رو نسبت به من پاک کنین
danke
Auf wiedersehen
نگران گفت،
می 11, 2009 در 10:20 ب.ظ
سلام…مطلبتان جالب بود..راستی اگر میخواهید به هر قیمتی رای بدهید فکر کردید که چرا کروبی نه؟ تحلیل دکتر سروش از انتخاب کروبی بد نیست اگر بخونید…البته من طرفدار کروبی نیستم ولی فکر میکنم برای تغییر وضع موجود مطلوبتر باشه…موفق باشید
منجی گفت،
می 11, 2009 در 10:21 ب.ظ
واقعا به این همه هوش و درایت توی این برهه حساس باید افرین گفت! (ترجیح میدم به اکبر اعلمی رای بدم .)
سالینجر گفت،
می 11, 2009 در 10:23 ب.ظ
ایمیلت ارور داد ببین مگه اونیکه جای ایمیل ادرس نوشتم نیست؟
——————————————————————————————————————-
خانومچه: نه، نارنجش رو حذف کن. فقط ترنج. ضمنا من همیشه نمیتونم تند تند نظرات رو تائید کنم. لازم نیست سه تا سه تا بفرستی. یه کم صبر و تحمل داشته باشه.
چرا حرفهام رو پاک کنم؟!!!
لاله گفت،
می 12, 2009 در 12:25 ب.ظ
من هم با کروبی موافقم چون تنها نکته منفی اش یک کم بی کلاس بودنش هست( در مورد شایعاتی که درباره اش وجود داردمن مطمدن نیست)
تحلیل سروش را هم بخوانید فکر کنم خیلیها الان به کروبی فکر می کنند تا به موسوی با آن ژست روشنفکری دست در دست خانم!!!
navidar گفت،
می 12, 2009 در 8:30 ب.ظ
این دیدگاهها را که در اینجا میخوانم بیشتر به این نتیجه می رسم که این انتخابات بیشتر از بقیه انتخابات چهره و شخصیت است. چهره و نام و حجاب همسر و ژست معیار است. کسی از آنها برنامه هایشان را در باره این همه مشکلات و فلاکتهای کشور نمی پرسد.
مشکل کروبی بی کلاس بودن او نیست. مشکل او قدرت طلبی فساد رشوه گیری و دزدی های گسترده اوست. مشکل او و دیگران این است که هیچ کدام هیچ برنامه و راه حلی ندارند. حال این مردمان هی بچسبند به بی کلاسی این یکی و زشتی چهره آن یکی و خط امامی بودن سومی.
نویدار
—————————————————————————————————————–
خانومچه: نویدار عزیز، حق با توست. مردم بیشتر از همیشه سطحی و ظاهربین شدهاند. هیچوقت نفهمیدم چرا همه اینقدر به زشتی احمدینژاد گیر میدن، واقعا مشکل دیگهای نداریم؟
دوست قدیمی گفت،
می 13, 2009 در 12:05 ق.ظ
من همون دوست قدیمی هستم که برگشتم ایران و بعد از گذراندن 1 ماه پرلذت با دوست دوران مهدکودک دلم داره از تنهایی و دلتنگی میترکه و مشخصه ی دیگم هم اینه که هیچ علاقه ای به سیاست حتی زمان انتخابات ندارم ؛حالا این که چطوری با این خانومچه ی علاقه مند به امور سیاسی دوستم اونهم اینقدر نزدیک باید در ریشه های کودکی جستجو کرد( به روانشناسی عوضش علاقه دارم !!! 3 سوت تحلیل میکنم !!!!)
من رو ولم کنی اصلا دلم نمی خواد رای بدم ؛ چون به نظرم اون چیزی که باید بشه میشه ؛البته سیاستمداران و نظریه پردازان محترم الان منو می کشین ولی خوب نظرمه ؛ اینجا که دیگه میتونم نظرمو بگم!!!!
——————————————————————————————————————
خانومچه: وااااااااااااااااااااااااااااای! تو اینجا چیکار میکنی؟ از کی تا حالا تو اینجا رو میخونی؟ آره عزیزم، هرچقدر دلت خواست نظرت رو بگو! ولی جون من رای دادن یادت نره!
دوست قدیمی گفت،
می 15, 2009 در 9:41 ق.ظ
من از وقتی که برگشتم وبلاگتو می خونم . باهال می نویسی و یه کم دلتنگیمو تسکین بده ؛ باشه رای می دم ولی به نظر من هیچ فایده ای نداره!!!
یاشار گفت،
می 15, 2009 در 4:09 ب.ظ
سلام وبلاگ خیلی باحالی داری
به نظر من اتفاقا آقای اعلمی را تایید صلاحیت میکنن ولی به این خاطر که آرای موسوی بیاد پایین ( چون هر دو ترک هستن بالاخره) و این مسلمه که با این حمایت گسترده از موسوی آراش بیشتر از اعلمیه . پس تاییدش میکنن که مثلن خدایی نکرده ! دور دوم بشه بین رضایی و احمدی نژاد . البته من هم ترجیح میدم اعلمی بشه تا موسوی که معلوم نیست کدوم وریه .
یکی از دلایل حمایت من از موسوی افرادی هستن که اطرافشن و حمایت ازش میکنن مثلن من دیروز رفتم یه سخنرانی آقای تاج زاده که اگه نظرات موسوی نصف سخنرانی های دلچسب تاج زاده هم باشن کاملن اصلاح طلب حساب میشه . پس به موسوی رای دهید! رشوه هم بهم ندادن.
البته تا الان :دی
————————————————————————————————————-
خانومچه: مرسی، لطف داری. تئوری تو هم خیلی باحال بود. با این حساب باید دعا کنیم اعلمی تائید نشه!!! حالا ببینیم چی میشه.
اشرف گفت،
می 18, 2009 در 12:57 ب.ظ
من از بعد از خاتمي هميشه سفيد راي دادم. چرا ؟ چون هيچ كدومو قبول نداشتم، همين! اين دفعه هم همين كارو مي كنم. انتخاب بين بدترين و بدتر و بد غلطه. من قبولشون ندارم با راي سفيد مي گم كه بدونن من احساس مسئوليت دارم حق انتخاب هم براي خودم قائلم ولي هر چي گشتم به درد بخور توشون نديدم.
برنامه بدن هم فايده نداره چون برنامه هاشون مثله برنامه بچه كنكوري ها فقط مي چسبه به در كمد و بهش عمل نمي شه. احمدي نژاد گفته بود مطالب مهم تري از گير دادن به مو و لباس جوونا داريم. بعد اين چندساله يه آب خوش از گلومون پايين نرفته و زنيكه ها و مرتيكه هاي ارشادي رو اعصابمونن. اونم كه زد زيرش و گفت من گفتم؟ كي؟
دانیال گفت،
می 23, 2009 در 11:55 ق.ظ
من کسی ام که تا حد زیادی مثل شما فکر می کردم اما می خواهم به میر حسین رای بدم به چند دلیل:
1-چون دلم به حال مردمی که روز به روز دارن فقیرتر میشن می سوزه و حتا ممکنه رای خودشون احمدی نژاد باشه. از این بابت فرقی بین موسوی-کروبی نیست
2-خاتمی خیلی کارها کرد اما مهمترین کارش این بود که مردم را با واژه های آزادی-دموکراسی آشنا کرد. اما احمدی نژاد از یاد مردم برد.به همین دلیل من به میر حسین رای میدم تا با نطقی که داره دوباره به یاد مردم بیاره. کروبی نمیتونه این کار را بکنه.
3-موسوی مسیر عبور ایران به سمت دموکراسیه.
4-بیانیه محسن مخملباف(لطفن بخونیدش)
یاشار گفت،
ژوئن 2, 2009 در 5:40 ب.ظ
سلام من که بعد از دیدن فیلم های مستند نظرم از موسوی رفت روی کروبی. حالا که فکر میکنم میبینم طرفداری از موسوی فقط جوگیری بوده. موسوی یک اصولگرای بسیار عاقل است که البته شاید به نظر خیلی ها بهتر از یک اصلاح طلب کمتر عاقل باشد و اصلن خیلی هم که میگویند کاملن اصلاح طلبه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانومچه: یاشار جان، من همین الان فیلم کروبی رو دیدم و هنوز در کفم!!! فیلم موسوی که انقدر مزخرف بود که بعد از چند دقیقه با حالت تهوع صفحه رو بستم. واقعا نمیدونم باید چیکار کرد. من هم که گفتم طرفداری از موسوی فقط به خاطر خاتمی بود. عجب مملکت پیچیدهای داریم. مکافاته این انتخابات! خدا آخر و عاقبتمون رو به خیر کنه.
barayeto گفت،
ژوئن 6, 2009 در 8:15 ب.ظ
ببین خانومچه نمیدونی چه حالی کردم با خوندن مطلبت.یه چیزی شبیه این نوشته ام که فردا اپ میکنم.راجع به سالهای سخت و اوین و …خلاصه از این چیزهاست.واقعا بین قاتلها به کی باید رای داد؟میدونی..من تحریمیم.اما مشکلم با رای دادن نیست مشکلم با این جو تهوع اوره …که چکار اب این مردم کرده اند که شده اند طرفدار یکی از قاتلها.
خواشحالم که حداقل تو مثل من فکر میکنی.
ببینم تو فرانکفورتی؟
چه شهر قشنگیه.من اونجا ترانزیت بودم.دیروز.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانومچه: سلااااااااااااااااااااااااااام، تو بالاخره برگشتی!!! خوش اومدی! باورت نمیشه پریشب خوابت رو میدیدم!
باور کن خودم هم حالم از تصور رای دادن بهم میخوره ولی بازم به نظرم تنها کاریه که میتونم بکنم در وضعیت فعلی.
نه، فرانکفورت نیستم. ولی اگر میدونستم میتونم ببینمت میومدم.