وای جاتون خالی! جاتون خالی! رفتم فرانکفورت کنسولگری جمهوری اسلامی. دفعهی آخر چهار پنج سال پیش رفته بودم و اون بار دوتا خانم اومده بودند که روسری سرنکرده بودند و خوشتیپ و با آرایش حسابی اومده بودند و همش هم هرهر و کرکر میکردن. اون زمان با خودم گفتم اینها هم تنشون میخارهها! از طرف دیگه هم کلی بهشون حسودیم شد که اون روسری نکبتی رو سرشون نکردن.
این دفعه گفتم بمیرم هم روسری سرم نمیکنم. اینجا آلمانه. میخوان چیکار کنن؟ گشت ارشاد صدا بزنن؟
خلاصه با یه بلوز و ژاکت معمولی و شلوار و موهای افشون وارد کنسولگری شدم. چیزی که جالب بود قیافهی هموطنان بود. همه چهار چشمی به من زل زده بودن! احتمالا اونها هم داشتن فکر میکردن که من تنم میخاره. بعد رفتم طرف گیشهها که ببینم به کدوم یکی از اون خوشتیپ مککویینهای پشت گیشه باید مراجعه کنم. بیچارهها میخواستن مثلا توجه نکنن. ولی هر بار که سرشون رو بلند میکردن بر و بر من رو نگاه میکردن. کاش از قیافههاشون عکس گرفته بودم، چون اصلا توصیفکردنی نیست.
یکیشون بود که قیافهاش نکبتتر و بداخلاقتر از بقیه بود و از همه هم بیشتر و بدتر نگاه میکرد. خوب حالا خودتون حدس بزنین کار من پیش کی بود. دقیقا باید میرفتم گیشه ی همون. ولی حتی یه تیکهی کوچولو هم ننداخت. تحویل هم نگرفت ولی کارم رو انجام داد. خودم هم تعجب کرده بودم.
بعد که رفتم تمبر بخرم یه مادر و دختری اومدن پیشم و کلی تشویقم کردن که چه کار خوبی کردم. مادر میگفت: «وای! چقدر از دست خودم حرص میخورم که روسری سر کردم. چرا به فکر من نرسید.» گفتم:«حرص نخورین، منم یه بار دیدم که امروز اینجوری اومدم. شما هم دفعهی دیگه.»
بعد به این فکر افتادم که چقدر بد که همهچیز برای آدم عادی میشه. مثلا توی آلمان چه دلیلی داره آدم روسری سرش کنه؟ ولی چون احساسش اینه که داری میری پیش جمهوری اسلامی فکر میکنی که مجبوری. در حالیکه اجباری نیست.
یاد مادربزرگ مرجان ساتراپی افتادم که توی فیلم پرسپولیس به مرجان که از دانشگاه برگشته میگه مقنعهات رو دربیار. قلبم گرفت! مرجان میگه گاهی یادم میره که سرمه. مادربزرگش جواب میده: «نباید هرگز فراموش کنی که این سرته. نباید بهش عادت کنی.»
فکر میکنم خیلی از جاها مرزها و خط قرمزها اونقدر تنگ نیست که ما فکر میکنیم. ولی انقدر ترسیدیم که خودمون برای خودمون مرز میگذاریم.
اون روز تا وقتی که من اونجا بودم ۵ تا خانم دیگه هم اومدن که روسری سرشون نبود.
پ.ن. ای خدا! امان از دست این بالاترینیها که میخوان یه دفعه دنیا رو نجات بدن! بابا جون کل حرف من این بود که جاهایی که مرزی نیست خودمون واسه خودمون خط قرمز نگذاریم! بد گفتم؟ من نه اورست فتح کردم نه هیچیه دیگه. من فقط به خودم احساس خوبی دادم و شاید چند نفر رو به فکر انداختم. همین. چرا بعضیها همیشه میخوان همه چی رو به گه بکشن نمیدونم!!!

salinger گفت،
می 13, 2009 روی 6:27 ب.ظ
درود
بانوی من
من از همیین لحظه نام سفارت خانه رو به جسارت خانه تغییر دادم
زیر را که از برای جسارتخانه شیرزنانی چون شما لازم است تا مفتح راه و گوینده ی نه بزرگ باشند.
از طرفی اگر روسری بر سر کرده بودید هم مشکلی نبود چون بنابر گفته ی کتاب
آدم باید سیرت پاک از برابر دیدگان ناپاک نامحرمان که سنخیتی با ما ندارند پوشاند !
وگرنه آزاد بودن در فضای دمکرات و زن پرست آلمان کار شایسته ایست.
navidar گفت،
می 13, 2009 روی 7:52 ب.ظ
“از طرفی اگر روسری بر سر کرده بودید هم مشکلی نبود چون بنابر گفته ی کتاب
آدم باید سیرت پاک از برابر دیدگان ناپاک نامحرمان که سنخیتی با ما ندارند پوشاند !”
کتاب؟ این جمله شما نه با جمله قبلی و نه با جمله بعدی شما می خواند.
salinger گفت،
می 13, 2009 روی 8:43 ب.ظ
نویدار عزیز :
بخشی از جمله رو انداختم
وگرنه اگر با قوانین اینها هم به مساله نگاه کنیم
آدم باید سیرت پاک از برابر دیدگان ناپاک نامحرمان که سنخیتی با ما ندارند پوشاند !
در کلمات نامحرمان و سنخیت دقت شود !
navidar گفت،
می 13, 2009 روی 7:58 ب.ظ
بخشی از این جریان به خودسانسوری نیز بر می گردد. در ایران بیشتر این را می بینیم که برخی به خیال خود برای جلوگیری از دردسر چیزهایی به قانون موجود می افزایند که خود حکومت نیز وضع نکرده است. نمونه آشکار این است که قوانین جمهوری اسلامی تنها در مرزهای ملی ایران اعتبار دارند اما بسیاری از زنان به ویژه آنهایی که در کارهای دولتی و سازمان های مشابه هستند د خارج از ایران نیز با حجاب می گردند در حالی که قانون چنین چیزی از آنها نخواسته است. همین کار باعث شد که برخی از مدیرها این را از زنانی که به خارج می روند بخواهند و این بشود یک قانون نانوشته.
شهربانو گفت،
می 13, 2009 روی 9:34 ب.ظ
وای خانومچه خانم داری وسوسه ام می کنی که من هم کنسولگری رفتم بی روسری برم
———————————————————————————————————
خانومچه:
شهربانو جان، حتما این کار را بکنید. نمیدونید چه حس خوبی به آدم دست میده. من تا یه هفته سرحال بود و هر بار قیافه ی کارمندهای کنسولگری یادم میاومد واسه خودم میخندیدم.
salinger گفت،
می 13, 2009 روی 10:46 ب.ظ
چه جالب !
کاش منم زن بودم میرفتم این لذت رو درک میکردم !
Mehdi گفت،
می 14, 2009 روی 6:26 ق.ظ
جالبه. كلا اينجا كه داريم تو عادتها گم ميشيم. من ميترسم يه وقتي هم كه وقتش بشه نشه و نتونيم يه چيزايي رو كنار بزنيم. امان از اين گندِ بايدها و ديگران….
bibimonavvar گفت،
می 14, 2009 روی 4:35 ب.ظ
خانمهای مذکور
http://bibimonavvar.wordpress.com/2009/05/14/zib/
مکشوف گفت،
می 14, 2009 روی 5:10 ب.ظ
حق با تو اه کلاً. هیچکس “نباید” تو را مجبور کند که حجاب بگذاری چه داخل جمهوری اسلامی چه خارج از آن. ولی سوال من این است که آیا لازم است برای توصیف چیزی این همه خشونت به کار ببریم؟ مشکلم فقط با توصیفاتی است که از کارمندان سفارت کردید. آن کارمندهای توی سفارت هم نوعاً انسان به حساب می آیند. ولی چون صرفاً کارمند جمهوری اسلامی هستند — و خودتان می گویید کارتان را هم راه انداخته اند — تبدیل می شوند به یک مشت موجود “نکبت و بداخلاق و خوش تیپ مک کوئین”. به نظرم این طور نگاه کردن مشابه همان نگاهی است که جمهوری اسلامی به مخالفانش دارد. خشونت آزارنده است. چه فرق می کند از کدام سمت باشد؟ از طرف جمهوری اسلامی به مخالفان یا از جهت مخالفان به جمهوری اسلامی. از نظر من هر دو به یک اندازه مذموم است. در ضمن اینکه من خیلی هم گمان نمی کنم کارمند سفارت ایران بودن به تنهایی نشان دهنده ی این باشد که طرف یک عامل بی قید و شرط به تمامی اصول و فروع جمهوری اسلامی است و مستحق توهین و جسارت (که تازه اگر هم باشد باز عقیده اش محترم است همانطور که عقیده ی تو محترم است و گمانم برای رسیدن به یک حد تعادل و پیشرفت مدنی هر دو باید به هم احترام بگذارید و بگذاریم کلاً).
—————————————————————————————————————
خانومچه: شاید حق با شما باشه. نمیدونم. شاید انقدر از دستشون رنج کشیدم که دیگه نمیتونم به عنوان یک انسان براشون احترام قائل باشم. چیز خوبی نیست، اینو قبول دارم.
از اینکه نظرت رو گفتی ممنونم. دارم راجع بهش فکر میکنم.
در یک چیز ولی شک ندارم. هر کسی کارمند سفارت نمیشود. اگر هم صد در صد با سیاستهای ج.ا. موافق نباشند ولی اعتقاداتی دارند که به هیچ وجه با اعتقادات من جور درنمیاد. حالا اینکه آیا من باید به اعتقاداتشون احترام بذارم در حالیکه اونها بخشی از مجموعه و سیستمی هستند که هر روز داره گند میزنه به مملکت و مردمش، اینو نمیدونم.
void گفت،
می 16, 2009 روی 3:11 ق.ظ
معلوم نیست این قرائت عجیب و غریب از لیبرال منشی دقیقا از چه زمانی در ایران شایع شد. به هر حال گویا روزی بدون شنیدن سخنان اینچنینی نمی گذرد. در پاسخ باید گفت اولا هیچ دلیلی برای این نظر که «خشونت از سوی هر دو طرف به یک اندازه مذموم است» (دو طرفی که چه از حیث دارا بودن ابزار اعمال خشونت و چه از نظر منش و میزان و نحوه استفاده از این ابزار، فاصله بی نهایت زیادی دارند) وجود ندارد. لااقل من تا بحال ندیده ام دلیلی برای آن اقامه شود. گزاره شیکی است که گفته می شود و می گذرند. ثانیا تمایز قائل نشدن میان خشونت برهنه از نوع رفتار هر روزه ج.ا با شهروندانش و «خشونت» کلامی آن هم بسیار غیر مستقیم نویسنده این وبلاگ (که تنها ذیل گل و گشاد ترین تفسیر از «خشونت» میتواند قرار گیرد) در بهترین حالت نشانه بی دقتی در استدلال است. ثالثا میان «احترام به آزادی عقیده» و «احترام به محتوای عقیده» تفاوت وجود دارد. چه کسی گفته به هر چیزی صرف آنکه «عقیده» نام دارد باید احترام گذاشت؟ مثلا اگر کسی معتقد باشد «کسانی که اصغر نام دارند باید قتل عام شوند» با چه رویی می توان از «احترام» به این عقیده دفاع کرد؟ آنچه در مکتب لیبرال هیومنیزم غربی وجود دارد و در ایران موجب بروز سوء تفاهم های فراوان شده، احترام (به معنای به رسمیت شناختن) به نفس دارا بودن عقیده و آزادی آن است و نه لزوما قائل بودن به احترام شخصی برای محتوای عقاید افراد.
من گفت،
می 16, 2009 روی 7:52 ب.ظ
سلام
پس ما چی بگیم که همیشه روسری به سرمونه
خوشحالم باهات آشنا شدم موفق باشی
ایمان گفت،
می 17, 2009 روی 11:43 ق.ظ
ضمن احترام به نظر جنابعالی به اطلاعتون می رسونم که بنده در یکی از همین سفارتخونه های جمهوری اسلامی مشغول بکارم . قبل از هر چیز بهتون می گم کار شما و امثال شما مثل ملا و پسرش و الاغش می مونه بعدن حتما برو بخونش هر کاری برای شما انجام بشه شما خودتونو ذی حق می دونید و یک اشکالی می گیرید بهرحال خدمتون عرض کنم برای امثال من که فارغ التحصیل از دانشگاه تهران هستم (علوم سیاسی) و با امتحانات وزارت خارجه و بدون پارتی و بر خلاف نظر شما با سعی و تلاش خودم وارد این کار شدم اصلا دیدن یک هموطن با روسری و بدون روسری فرقی نمی کنه و خدمات ما برای هر دو به صرف انسان بودن و ایرانی بودنشون یک جوره . حالا اگر شما فکر می کنی در یک کشور اروپائی که خودتون می دونید از این چیزا بسیار زیاده و بالطبع کسی اگر مشکل داشته باشد احتیاجی به نگاه زیر چشمی به شما و امثال جنابعالی نداره و همه جا زیباتر از شما هم فراوان است قدری خودخواهانه به مساله نگاه می کند . از شما خواهش می کنم در موارد آتی نیمه پر لیوان را نگاه کنید و بجای توهین به اشخاص در وب لاگتون از کار اون آقائی که بدون اعتراض به جنابعالی تمامی کارهایتان را انجام داد تقدیر ننمائید تا در موارد آتی نیز با عشق و رغبت بیشتری آن را انجام دهد . سرافراز باشید . هم وطن شما ایمان
———————————————————————————————————————————–
خانومچه: خیلی سعی کردین روشنفکرانه و با کلاس جواب بدین ولی آخرش گند زدین. ممنونم که به نظرم انقدر احترام میذارین!
اولا من نگفتم همه با پارتی در سفارت کار میگیرن فقط گفتم که کسی که در سفارت کار میکنه جزیی از سیستم جمهوری اسلامیه. فکر نمیکنم کسی بتونه منکر این حرف بشه. دوم اینکه ما هر روز داریم میبینیم که دولت مهرورز چه خدماتی به ملتمون ارائه میده و چقدر هم به انسان بودن ایرانیها و مخصوصا زنهای ایرانی اهمیت میده! از این گذشته من در کمال صداقت نوشتم که خودم هم تعجب کردم که بدون هیچ حرفی کارم انجام شد. ببخشید که بیشتر از این برای کارکنای دولتی که خونوادهام رو آواره کرده لاو نترکوندم!!!
حالا برسیم به گندی که زدین: شما از کجا میدونین من خوشگلم یا زشتم؟ اصلا چه ربطی به موضوع داره؟ من اگر نوشتم که نگام میکردن به خاطر این بود که کار من (هر چقدر هم کوچیک) شکستن یک تابو بود. همونطور که نوشتم همه نگاهم میکردن نه فقط سفارتیها. علتش هم مسلما زیبایی بینهایت من نبود ولی شما طبق معمول زن رو فقط به عنوان جنس میبینید.
ایمان گفت،
می 18, 2009 روی 5:14 ب.ظ
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند پی مردم گرفت و آدم شد
واقعا متاسفم واقعا
———————————————————————————
خانومچه: به همچنین!
mani گفت،
می 17, 2009 روی 12:38 ب.ظ
salam, manham chand rooz pish raftam consoole munich. didam khanomhaye almani roosari nadarand dakhele konsool vali yek khanom eIrani bood ke roosari saresh karde bood. khodam ham narahat shodam ke cher akhanome irani roosari saresh kard ebood.
یکی گفت،
می 17, 2009 روی 12:44 ب.ظ
همچین گفتید بر و بر نگاتون میکردن که انگار کارمندهای سفارت صبح به صبح از تهران میان! وقت کردید یه سر به دکتر بزنید برا چک آپ!
zz گفت،
می 17, 2009 روی 1:32 ب.ظ
man bi roosari raftam konsulgariye munich, na harfi zade shod, na akhmi, na sardi to raftar, hame chiz ok bood, albate az franfurt khaili shenidam
مهران گفت،
می 17, 2009 روی 1:54 ب.ظ
سلام
خوب خودت هم اشاره کردی 5 تا خانم دیگه هم اونجا بودن که روسری سرشون نبود پس قله اورست رو فتح نکردی. این از روحیه تسامح کارکنان کنسولگری نشات میگیره و گرنه درسته که گشت ارشاد اونجا نیست ولی میدونی که اونجا خاک ایران تلقی میشه و میتونند بگن ورود بدون روسری ممنوع .پس بجای اینکه احساس کنیم خیلی کار مهمی کردیم یاد بگیریم به قوانین و عقاید دیگران احترام بزاریم فقط همین . من به درستی یا غلط بودن این عقاید و قوانین کاری ندارم ولی فراموش نکنیم صرف نظر از حکومت فعلی هر کدوم در خانواده های خود در ایران با چه باورها و سنتهای درگیر هستیم و لاجرم به خیلی از انها احترام میزاریم.
khobyar گفت،
می 17, 2009 روی 2:39 ب.ظ
ey khoda cheghdr masaele shoma amighe,base dighe aho nale az rosari baladin fekri vase jon adama ke mese alaf dero mishan bokonin, na inke masalan bi rosari raftin sefarat alanghohaton nashkastheh
حسین گفت،
می 17, 2009 روی 7:38 ب.ظ
من آخرش نفهمیدم که چرا بعضی دختر خانوم ها از روسری می ترسند !؟
به هر حال آماده تبادل لینک با وبلاگ شما هستم :
http://www.zilan.ir
————————————————————–
خانومچه: من آخرش نفهمیدم چرا بعضیها از فکر کردن میترسند!؟
021kids گفت،
می 17, 2009 روی 9:30 ب.ظ
وای خدای من خیلی باحال بود!=)))
این رفتار و طرز برخورد ایرانی ها با هم وطناشون توی خارج از کشور خیلی سوژه بوده همیشه=))
رفیقم رفت استرلیا یکی داشت فارسی حرف می زد ذوغ کرد بهش گفت اااا شما ایرانی هستید گفت ایرانی هستم ولی از ایرانیا خوشم نمیاد اخم کرد رفت=)))))
————————————————————————————————————————
خانومچه: البته من نفهمیدم چه ربطی به نوشتهی من داشت.
sinaina گفت،
می 18, 2009 روی 12:49 ق.ظ
سلام.
منم همین چهارشنبه 13 Mai اونجا بودم. تو حتمن سه شنبه اونجا بودی که جریانش رو چهارشنبه نوشتی، پس من ندیدمت! من البته دقتی نکردم (چون خیلی گسر ماه و سربه زیری هستم!!) ولی فکر کنم یه خانم بدون روسری دیدم. اما چیزی که خیلی توجه من رو جلب کرد ونگ ونگ شدید بچه ها بود که اعصاب من رو خورد کرد!
راستی من خودم هم بدون روسری اومده بودم! D-:
نيلوفــــــــر گفت،
می 18, 2009 روی 1:12 ق.ظ
خطاب به اون آقایی که کارمند سفارته: شما یکی لطفا صحبت نکن که اگه مملکت مملکت شایسته سالاری بود، اینهمه جوون تحصیلکرده ایرانی برای ادامه تحصیل و یا کار و زندگی راهی کشورهای دیگه نمیشدن. ضمنا تو گفتی و ما هم باور کردیم که کارمندای سفارت اصلا بصورت گزینشی و رابطه ای انتخاب نمیشن.
البته من شخصا حاضر نیستم بدون روسری برم سفارت، چون تمام مدت دارم راحت زندگیم رو میکنم و هر طوری هم که دلم میخواد میگردم و به خاطر همینم حال و حوصله درگیر شدن با آدمای سفارتی رو ندارم و خوشم نمیاد یه وقتی مجبور بشم که به خاطر یه روسری یا مواردی از این دست باهاشون دهن به دهن بزارم یا ازشون حرف مفت بشنوم، از بس که احساس دماغ بالا بودن و قدرتمندی میکنن این آدمها.
به هر حال دیدگاه ها متفاوته، برات آرزوی موفقیت دارم خانومچه عزیز.
So mutig bin ich ja auch nicht
Todlich گفت،
می 18, 2009 روی 5:21 ق.ظ
با سلام
واقعا متاسفم با اين ديدگاه شما كه به اصطلاح در فرنگ بوده و مثلا كمي از فرهنگ آنان را آموخته ايد. عزيز , انسان وارد جنگل هم بخواهد بشود به قوانين آن احترام مي گذارد, حال كنسول وطن جاي خود دارد! نظر به اين بربر نگاه كردن آنها مي تونم بگم در واقع آنها داشتند با تعجب به سطح فرهنگ و معذرت مي خواهم به حماقت شما نگاه مي كردند! حال نمي دانم نوشتن اين غرورنامه چه لذتي براي شما داشت. اميدوارم از اين مدتي كه در آلمان هستي حداقل وطن پرستي را از آنها بياموزي! به اميد ديدار
Todlich, Essen
——————————————————————————–
خانومچه: آره، شما خیلی خوب وطنپرستی هستی که معتقدی باید از فرنگیها فرهنگ یاد گرفت! ضمنا اگر واقعا در آلمان زندگی میکنید براتون متاسفم که هنوز نفهمیدید که وطنپرستی در آلمان ضدارزشه و نه ارزش. نازیها وطنپرستند.
Todlich گفت،
می 18, 2009 روی 9:16 ق.ظ
من در آمريكا نيز زندگي كرده ام. آمريكايي ها بسي بيش از آلماني ها وطن پرستند. اگه آمريكا بوده باشي ديدي به يقين در خانه هر آمريكايي يك پرچم آمريكا نسب است كه حرف من ثابت مي شود! نمي خواي بگي كه آمريكايي ها هم فاشيست يا نازي هستن!!! و اين هم ضد ارزش هست!
———————————————————————————
خانومچه: ببین برای من مهم نیست آمریکاییها و آلمانیها چیکار میکنن. از نظر من وطنپرستی چیز مسخره ای. اینجا هم نه جای بحث در این مورد هست و نه من میتونم در دو جمله دلایلم رو برات توضیح بدم و نه حوصله دارم.
در مورد فرهنگ هم من هرچیزی که به نظرم عاقلانه و منطقی باشه قبول میکنم و برام مهم نیست که فرهنگ ایرانیه، اروپاییه یا آمریکایی. برچسبش مهم نیست. ولی دلیلی نداره که من چون در ایران به دنیا اومدم قوانین یک دولت فاشیستی رو قبول کنم.
Todlich گفت،
می 18, 2009 روی 9:25 ق.ظ
در ضمن در مورد فرهنگ, من نگفتم از فرنگي ها فرهنگ ياد مي گيرم!!! اگر چه وطن پرستي ربطي به فرهنگ نداره چرا كه فرنگي ها نيز انسان هستند و بايد هر چيز خوب و نكويي را ياد گرفت از هر انساني خارج از بعد مكاني. ولي من منظور شما را درست مي گيرم و فكر مي كنم مقصود سنت بوده نه فرهنگ چرا كه سنت مختص آب و خاك است ولي فرهنگ خير. اميدوارم منظور مرا گرفته باشيد! به اميد ديدار مجدد
Todlich, Essen
مونا گفت،
می 18, 2009 روی 9:50 ب.ظ
اولاً افتخار میکنم که هموطنی مثل شما دارم. دوماً مثل اینکه با این پستت آب ریختی تو سوراخ مورچه ها. البته اگر کسی نیاد بگه که به مورچه ها خشونت اعمال کرده ای. و سوماً اگر هر هموطنی شجاعت شما را داشت و در مقابل تحمیل هایی که به او از سوی صاحبان زور و قدرت میشد مقاومت میکرد، در این موقعیت فلاکت به سر نمی بردیم و رئیس جمهور منتصبی مثل احمدی نژاد نداشتیم که همه چیز را به باد دهد و به هیچ احدی هم پاسخگو نباشد.
————————————————————————————
خانومچه: مونا جان، از لطفت ممنونم. خودم هم متوجه شدم که ظاهرا به نقطهی حساسی زدم. مسالهی حجاب یکی از پایههای اصلی جمهوری اسلامیه و یکی از بهترین راههای اعمال زور.
متاسفانه خوانندههای وبلاگ اکثرا وقتی میخوان غر بزنن کامنت میذارن و کمتر مثل شما پیدا میشه.
نوشین گفت،
می 19, 2009 روی 11:19 ق.ظ
خطاب به مونا خانوم
فکر کنم این شجاعتی که گفتید باید در ایران نمود پیدا کنه کنار گشت ارشاد نه در المان وگرنه با من انم که رستم بود پهلوان گفتن کسی رو رستم نکرده
مونا گفت،
می 19, 2009 روی 11:19 ب.ظ
به خانم نوشین
ما اگر در همین آلمان رستم باشیم (یعنی در مقابل اعمال قدرت جمهوری اسلامی مقاومت کنیم) و از رستمها هم حمایت کنیم، حتماً بادش به ایران هم خواهد رسید. میگی نه بیا امتحان کن و بدون روسری برو سفارت، خواهی دید چه موج دومینویی شروع خواهد شد!
ssam گفت،
ژوئن 2, 2009 روی 1:46 ب.ظ
با سلام با يد به عرضتون برسونم كه ما ايراني ها در سراسر دنيا هميشه به دنبال ايرادگرفتن از هم هستم و مي خواهيم يا خودمون رو بالا ببريم يا زيرآب ديگري رو بزنيم و گاهي هم نشون بديم قهرمانيم. متاسفانه اتباع ساير كشورها وقتي همديگه رو در خارج مي بينند اگر حتي مرتكب خلافي شده باشند سعي مي كنن بپوشوننش. ما تلاش مي كنم همديگه رو تضعيف كنيم به هرحال كارمندان نمايندگيها در خارج از كشور جهت خدمت رساني به شما در اونجا هستند و تلاش دارند به نحو احسن خدمات ارائه بدن لازمه كه ما ايراني ها هم با اونها در ارائه خدمات و رعايت قانون داخلي اونها همكاري داشته باشيم. به اميد يكي شدن ايراني ها در خارج از كشور
—————————————————————————————-
خانومچه: خیلی ببخشید، شما یه جوری نوشتید که انگار من رفتم مثلا نمایندگی شرکت ایرانسل در آلمان! چرا تعارف و بازی با کلمات میکنید؟ صحبت از کنسولگری جمهوری اسلامی ایران است، حکومتی که وظیفه داره به شهروندانش در خارج از کشور خدمت کنه! (ضمنا پول خدماتش رو هم میگیره.) حالا چرا من باید به یه قانون غیرعادلانهی فاشیستی که یکی از اولین و پیش پا افتادهترین حقوق انسانی یعنی حق انتخاب پوشش رو نقض میکنه احترام بذارم؟؟؟ ببخشید من واقعا نمیفهمم.
خیلی جالبه که یه دفعه همه طرفدار حقوق جمهوری اسلامی و کارمندان سفارت شدن!!!