پرستو فروهر دختر پروانه و داریوش فروهر کتابی چاپ کرده و خاطرات چندین سفرش به ایران را پس از قتل پدر و مادرش نوشته. این هم مقالهای در بیبیسی دربارهی کتاب. خواندنش را به شدت توصیه میکنم. امیدوارم ترجمهی فارسیش هم به زودی منتشر شود. فعلا با ترجمهی من از قسمتی از صفحهی ۲۴ بسازید.
«برادرم میرود درون آن سوراخ عمیق تا مردهها را بگیرد و آنها را آرام در خاک بگذارد. پدر که در ژرفا قرار میگیرد برادرم کفن را باز میکند تا صورت پدرش را ببیند و خداحافظی کند. پدر آرامشی را میتابد, صورتش خاکستری شده و از همین حالا رنگ خاک را به خود گرفته، لبهایش زیر سبیل نیمه بازند، انگار همین الان بخواهد با ملایمت چیزی بگوید. او را نگاه می کنم و فکر میکنم که او این آخرین بارِ سرنوشتش را هم با وقار برد و حالا سبکبال از پیش ما میرود. تصویر مردهاش هم اصیل باقی میماند. دور و برم را نگاه میکنم و یکی از عکاسان را میکشم جلو تا این تصویر را ثبت کند. تصویر مردهی پدرم شهرت خواهد یافت.
رویش خاک میریزند. گل و گلاب رویش را میپوشانند. بعد مادرم را سوی قبر میبرند. برادرم بدن مردهی مادرم را در آغوش میکشد، دستان لرزان خالههایم کفن روی صورتش را باز میکنند. صدای مادربزرگم که با لجبازی مرگ فرزندانش را نفی می کند جمعیت را مسحور خود میکند. هیچ عکاسی عکسی از مادر مردهام منتشر نخواهد کرد. ادعا خواهند کرد که عکسها کم نور بوده و قابل تشخیص نبودهاند. و بعدها به گوش من خواهد رسید که حکمی اسلامی دیدن زن مرده را بر غریبهها حرام کرده است. رژیم از تصویر اصیل مادرم بعد از مرگش هم امتناع میکند، چرا که او یک زن است.»
