مهمترین فرق دوست پسر خارجی با دوست پسر ایرانی

برای مرد خارجی هرچی درست کنی با کمال میل می خوره و به به و چه چه می کنه حتی اگر آب دوغ خیار باشه. ضمنا واینمیسه بالا سر آدم موقع آشپزی که هی بگه ولی مامان من اینجوری درست نمی کرد اونجوری دوست می کرد.

منهم دوستت دارم

نمی دانم با این تکه کاغذی که پیدا کرده ام و دخترک ناز با خط کلاس اولیش رویش نوشته:” …جون، دوستت دارم.” چه کار کنم.

خواهرزاده ی دوست پسر سابق است که احتمالا دیگر هرگز او را نخواهم دید. و نمی دانم چرا بغض کرده ام…

ما زنها مقصریم!

مامانم به داییم گفته: “این عروستون یک زنگ هم به من نمی زنه!” بهش می گم: “چرا می گی عروستون؟ چرا نمی گی پسرتون؟ اون برادرزاده اته. اگر انتظاری داری باید از اون داشته باشی. ” می گه: “خوب اون مرده! زن باید به فکر این چیزها باشه!” می خواستم خفه اش کنم! آسمون بری زمین بیای آخرش زن مقصره.

پرسشهایی که دنیا را تکان میدهند…

به نظر شما آدم از نظر روحی روانی در چه وضعیه که بعد از دوش گرفتن متوجه میشه تمام مدت عینکش به چشمش بوده؟

یک جور انتقام؟

چه حالی میده تازه دوش گرفته باشی و لوسیون گرون قیمتی رو که دوست پسر سابق ولنتاین بهت هدیه داده بود بمالی به بدنت و منتظر اومدن دوست پسر جون بشی.

ایده

هیچ متوجه شده اید که بهترین فکرها توی توالت به سراغ آدم می آیند؟

مکالمه با آقای دوست پسر

-من اگر بیام ایران می خواهم همه ی قوانین آنجا را رعایت کنم.

-مثلا چی؟

-مثلا الکل نمی خورم.

-تو که مسلمان نیستی که الکل برات ممنوع باشه!

-شایسه! (shit)

تعصب؟

امروز فکر کردم که آدم متعصبی شده ام. یکی از بچه ها داشت از سفرش با خانواده اش به مصر حرف می زد و می گفت که دلش می خواسته بره قاهره رو هم ببینه ولی چون هیچکدوم از اعضای خانواده حاضر نشدند باهاش برن، نرفته. حرصم گرفته بود. با خشمی فرو خورده پرسیدم: چرا خودت نرفتی؟ گفت: می ترسیدم تنهایی برم.

بعدا که راجع بهش فکر کردم دیدم احتمالا اگر خودم هم جای اون بودم تنهایی در مصر سفر نمی رفتم. بعد به این نتیجه رسیدم که دلیل خشمم به اون بیچاره اینه که ناتوانیهای خودم و وابستگیم به دیگران و مستقل نبودنم رو بهم نشون داده. در اون دختر خودم رو دیدیم و خصلتهایی رو که ازشون بدم میاد ولی در خودم وجود دارند.

ادای فمینیست بودن درآوردن آسونه، عمل کردن بهش سخته.

جایزه ی روز زن

امروز بابام اومد پیشم. یک فنجان و یک خودکار هم به مناسبت روز زن بهم هدیه داد. بعد هم جاتون خالی چلوکباب مهمونم کرد. خیلی حال کردم.

امروز خیلی به ایران و زن بودن در ایران فکر کردم. اینجور وقتها عذاب وجدان می گیرم. میدونم که احمقانه است و عذاب وجدان من کمکی به کسی نمی کنه ولی دست خودم نیست.

پ.ن. امروز گندم خریدم گذاشتم برای سبزه ی عید  ( :

اعتماد به نفس

وای! عجب اعتماد به نفسی دارند این آلمانیها! یکی از استادها در حالیکه داشت می رفت بیرون به یکی از دانشجوها گفت:«راستی، مرسی از کمکت در مورد فلان چیز. ولی من تصمیم گرفتم فلان کنم و بهمان کنم. عجب قدرت خلاقیتی دارم من! چه نعمتی!»

شوخی نمی کردها! کاملا جدی! جالب اینکه از این استادای جوون پاره وقت درپیتیه! حالا ما اگر آپلو هم هوا کرده باشیم، رومون نمیشه از خودمون تعریف کنیم.

« داده های پیشین